قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2961

تاريخ الفي ( فارسى )

باللّه ، ابو بكر بن بشر خوزى با خلعت فاخر رسيده امير اتابك را بعد از پوشانيدن خلعت پيغام خليفه رسانيد كه « دمشق را به شهاب الدّين بازگذارد ، كه او از جمله دولت‌خواهان ماست . » امير اتابك زنگى چون از گرفتن آن در باطن خود نااميد و مأيوس شده بود اين پيغام خليفه را نعمت غيرمتوقّع دانسته فى الحال گفت كه « خاطر خليفه عزيز است و از سخن ايشان تجاوز نمودن جهل . » پس به تاريخ بيست و هفتم شهر جمادى الأول از ظاهر دمشق كوچ نموده متوجّه موصل شد . امّا تا در دمشق خطبه به نام الب ارسلان بن محمود نخواندند كه اتابك زنگى او را پيش خود داشت ، از آنجا كوچ نكرد . و از جمله وقايع اين سال محاربهء خليفه مسترشد باللّه بود با سلطان مسعود و گرفتار شدن خليفه در دست او و كشته شدن او در دست اسماعيليه . تفصيل اين مجمل آنكه چون سلطان مسعود بعد از فوت ملك طغرل از بغداد به همدان رفت ، جمعى از امرا در خانقين از وى جدا شده كس نزد خليفه فرستاده امان خواستند . و چون يكى از آن امرا دبيس بن صدقه كه خليفه مسترشد باللّه به هيچ‌وجه بر وى اعتماد نداشت ، خليفه طلب امان را از جملهء حيل و مكرهاى دبيس دانسته به سخن ايشان التفات نكرد . بنابراين ، آن جماعت كه عبارت از يرنقش بازدار ، قزل آخر ، سنقر خمارتكين « 1 » و عبد الرحمان بن طغايرك « 2 » و دبيس بن صدقه بودند ، اتفاق نموده به خوزستان رفتند و به امير برسق بن برسق ، والى آنجا ، متفق شدند . خليفه از بغداد سديد الدّولة بن انبارى را نزد ايشان فرستاده پيغام داد كه « اگر شما با ما اتفاق داريد ، بايد كه دبيس بن صدقه را گرفته جهت من فرستيد تا مرا به شما اعتماد پيدا شود . » چون دبيس اين معنى را دريافت ، پيش از آنكه ايشان او را بگيرند ، گريخته ، نزد سلطان مسعود رفت . و باقى امرا همه در ماه رجب به بغداد آمده خليفه را بر جنگ سلطان مسعود تحريص و ترغيب كردند و دفع او را در نظر خليفه سهل و آسان نمودند . بنابراين ، خليفه در بيستم شهر مذكور از بغداد بيرون آمده در موضع شفيعى فرود آمد « 3 » و از آنجا حاكم بصره ، از اردوى خليفه گريخته ، به بصره رفت . و خليفه گريختن او را به فال بد گرفت مىخواست كه ترك آن عزيمت نموده به جانب بغداد بازگردد ، او را به حال خود نگذاشته ، خواهىنخواهى متوجّه همدان شدند .

--> ( 1 ) . ق : خمارتكى . ( 2 ) . ق ، ش : طغارك . ( 3 ) . نظامى عروضى سمرقندى مىنويسد ، « خليفه مسترشد در تلاشى عقيم براى محدود كردن قدرت سلجوقيان ، به قصد جنگ با آنان از بغداد بيرون آمد . در راه ، خطبهء نماز جمعه را با بلاغت خاص خود خواند و در آن از اندوه و نااميدى خود نسبت به سلاجقه پرده برداشت و گفت « ما كارهايمان را به آن سلجوق سپرديم و آنان نسبت به ما سركشى كردند . » چهارمقاله ، ص 30 .